جمعه 1 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 14:14 :: نويسنده : niloofar
کیو:واهه جم کنین این قیافه هاتونو .....الان شماها با دابل اس بزرگین ابرومونو نبرین...... مام بدتر با تعجب بهشون نگاه کردیم ..... مهسا:شماهاا چیکارین که انقدر معروفین؟؟؟؟ پنج تایی زدن زیره خنده....حالا نوبت اونا بود که به ما بخندن....میگن هیچی بدون تلافی باقی نمیمونه هاا چه دیر چه زود.... -نگفتین چیکاره این.....؟؟؟؟ هیونگ:اوه اوه بچه ها عصبانی شد.... دوباره خندیدن.... هیون:شما نگفتین که چرا تو غذای ماا فلفل ریختینن.....؟؟؟؟ با اخم و خشم اینو گفت..... -اهمم اهممم...خو ب میدونین ما نه همواره سعی میکنیم به همه ی مردم دنیا لطف کنیم و این دفعه ام سعی کردیم به شماها لطف کنیم.... یه لبخند زدم از این گوش تا اون گوش بهش زدم..... مهسا:قانع شدین یا ادامه بده..... قیافه امو مظلوم کردم و بهشون نگاه کردم..... هیونگ:من شدم...........! جونگ مین یکی زد تو سرش ... جونگ:خاک تو سرت که ادم نیستی.....بیبی هیونگ:بی شهور نفهم چند دفعه من بهت بگم که دیگه بزرگ شدممم......مردمم فهمیدن تو نفهمیدی..... کیو:اون نوع بزرگ شدن منظورش نبود گاگول.....واقعا که تا وقتی بمیری بیبی میمونی با این مغزت..... غزل:اهههه بیبی بودن و اونو ول کنین فعلا نوشین ادامه بده یا قانع شدین..... هیون:معذرت خواهی کنین اون موقع تصمیم مونو میگیم...... اهههه چی فکر کرده بود.... -میخوای قانع شو میخوای نشو.....به من چه اصا....... لیوان امو ورداشتم و همه شو خوردم..........و یکی دیگه ام پر کردم و خوردم....(قبلشم 2-3 لیوان خورده بوددهه) غزل:هوووویی .....مست شی من جمت نمیکنمااااااا.. -حد خودمو میدونم..... الی:کاملا معلومه... هیون:نمیخواین معذرت خواهی کنین؟؟؟ مهسا:شما نمیخواین بگین کی هستین؟؟؟؟ جونگ:وای خداا کل عمرتون بر فناست اگه مارو نشناسین.....هیونگ معرفیمون کن... هیونگ:ایی خدا خودت چرا نمیکنی..... جونگ:یاااااا رو حرف من حرف نزناااا.......معرفی کن... هیونگ:آیششش.....ما ss501ایم خواننده ایم ....سوپر استار کره ایم و از این حرفااا کلا خیلی معروفیمو کلی کشته مرده داریم..... نیلو:اههه واقعاااا؟؟؟؟ کیو:په نه کشکی......اینا رو گفتیم بخندین.... الی:بیا یه نمک دون دیگه ام پیدا کردممم.... -اون چرا حرف نمیزنه اصا ......اسمش چیهه؟؟؟؟{یکمی مست شده اینجااا} به یه پسره که همش ساکته اشاره میکنم......اسمشم نمیدونم ....کلا اسمه هیچ کدومشونو کامل نمیدونم...... هیونگ:هوووم یونگ سنگ –هیونگ{برادر}رو میگی........اون همیشه ساکت... -پس با شخصیت تر از همتونه...... جونگ:ایشششش....تو که ظرفیت نداری چرا زیاد میخوری؟؟؟؟؟؟ -هووومم.....چطور مگه چمهه؟؟؟؟ سرمو بر میگردونم و به جونگ نگاه میکنم.....{مسته الان دیگه} -نگفتی چمههه..... جونگ:هیچی بیخی..... بعد رو به غزل ادامه میده: -ببرینش خونه نمی خوام ابرو ریزی بشه ما معروفیم اتفاقی بیوفته فردا کله دنیا با خبر میشن...... غزل:مشکله ما نیست شما خودتون اومدین اینجا....میتونین برین جای دیگهه تا ابرو ریزی نشه.....(دسسس به افتخارش) جونگ:واقعا که فکر میکردم از بقیه اشون عاقل تری ولی مثه اینکه مثه همونایی.. غزل:مشکل خودمه و به تو ربطی نداره...... یونگ:جونگ مین ولش کن نمیخواد جوابشو بدی.... -عجبی ما صدای شما رو شنیدیم...... سرم یکم گیج میرفت سرمو گذاشتم رو شونه مهسا.... -دوس پسرم gfات حالش خوب نیست.. همشون با تعجب بهم نگاه کردنن...... مهسا:من اینو میبرم تا بیشتر از این گند نزده..... بعدشم منو ورداشت برد و سوار ماشین کرد و رفتیم خونه.....خوابوندم رو تخت... نظرات شما عزیزان: sss501
![]() ساعت20:32---15 آبان 1391
پس بقیش چی شددددددددددددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟
![]() ![]() ![]() sss501
![]() ساعت10:02---21 مرداد 1391
slm
man jadidan dastaaaanaatoono shoroo kardam mikhoonam...dastana cheraa nesfas ???? sss501
![]() ساعت18:54---19 مرداد 1391
slm... jaleb bud...mer30.
![]()
![]() |